محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
102
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سه بار فرمود : « نخستين كسى كه انكار كرد آدم بود ، وقتى خداى تعالى او را آفريد پشت وى را لمس كرد و همهء ذريهء او را تا به روز رستاخيز برآورد و آنها را به آدم نشان داد در آن ميان يكى را ديد كه زيبا بود . » گفت : « پروردگارا اين كدام پيمبر است ؟ » خداوند فرمود : « اين فرزندت داود است . » گفت : « عمرش چند است ؟ » فرمود : « شصت سال . » گفت : « پروردگارا عمر وى را بيفزاى . » فرمود : « نه ، مگر كه تو از عمر خود بر عمر وى بيفزايى . » و عمر آدم هزار سال بود و چهل سال از عمر خويش را به داود بخشيد و خدا در اين باب مكتوبى نوشت و فرشتگان را شاهد گرفت و چون احتضار آدم در رسيد و فرشتگان آمدند كه جانش بگيرند ، گفت : « چهل سال از عمر من مانده است . » گفتند : « آن را به فرزندت داود بخشيده اى . » گفت : « نكردهام ، و نبخشيدهام . » و خداوند مكتوب را فرو فرستاد و فرشتگان شهادت دادند و خدا عمر آدم را هزار سال تمام داد و عمر داود را صد سال تمام كرد . از ابن عباس آوردهاند كه وقتى خدا عز و جل آدم را بيافريد پشت وى را لمس كرد و همه ذريهء وى را به شكل مورچگان در آورد و آنها را به سخن آورد كه بر خويشتن شهادت دادند و بعضى را نورانى كرد و به آدم فرمود : « اينان اعقاب تواند و از آنها پيمان گيرم كه من پروردگارشان هستم تا به من مشرك نشوند و روزى آنها به عهدهء من است . » آدم گفت : « اين شخص نورانى كيست ؟ »